دلنوشته

                                                    دلنوشته

پشت یک ماشین تاکسی مسافر کش باماشین خودم بودم ،دیدم یک جوان وپیر مردی با راننده تاکسی بر سر کرایه بحث می کنند،راننده تاکسی راضی نشد ورفت ،بعد جوان دست بلند کرد و از من خواست تا آنها را سوار ماشینم کنم ،وجوان گفت:بیمارستان فارابی،گفتم:بیا بالا بعد از این که سوار شدن گفتم:که از اینجا تا بیمارستان فقط یک ایستگاه فاصله دارد،گفت:بله می دانم به خاطر پدر پیرم است که نمی تواند راه برود،گفتم:چرا سوار تاکسی نشدید؟گفت:این مسیر رو راننده تاکسی می خواست ازما پنج هزارتومان بگیرد،گفتم:اینم از مسلمانی ما...دین اسلام این رفتار را از ما می خواد...آخه انصافم خوب چیزی...

/ 1 نظر / 15 بازدید
حقدوست

[گل][گل][گل][گل] [گل] [گل][گل][گل] [گل] سلام و درود بر شما گرامی وبلاگ خوب و جالبی دارید. امیدوارم در ادامه راه موفق باشید. ضمن تسلیت تبریک عید سعید مبعث، برای مطالب زیر دعوت شده اید: ********** [گل]دو داستان زیبا و خواندنی[گل] ## جزاى بدگمانى به شوهر ## بیرون آوردن النگوى عروس از دریا *********** [گل][گل] یادداشت کنید؛ بهترین روز حجامت در سال ۱۳۹۳ [گل][گل] ## سالنمای حجامت 1393 نیز تقدیم شده است. *********** [گل] احادیث زیبا و خواندنی هفته [گل] # تفاوت اسلام و ایمان و تقوی و یقین # تقدیرات خدا چقدر زیباست # پرهیز از اُنس زیاد با مردم *********** [گل][گل] از چه زمانی حضرت علی بن ابیطالب(ع) ملقّب به «امیرالمؤمنین» شدند؟ [گل][گل] [گل][گل] هدیه‌‌ای بسیار ارزشمند و قیمتی به مناسبت ولادت حضرت علی(ع) [گل][گل] *********** منتظر حضور و نظرات ارزشمند شما گرامی هستم www.bia2mofid.persianblog.ir [گل] [گل][گل][گل] [گل][گل][گل][گل][گل]